بیایید به احساس گل مریم پی ببریم وقتی شبنمی بر روی گل مریم نازی مینشیند ،مریم از طراوت
شبنم که بر تنش نشسته عطرش را به طبیعت هدیه میکند و عاشق رهگذری که از انجا میگذرد به
ان احساس پی می برد و میداند که باید شبنم گونه بر تن مریم بارید وفدائی بود.
احساس گل مریم نوید عاشقیست من این احساس را به شما تقدیم میکنم و عطر مریم که یاد اور
خاطره هاست را تقدیم میکنم به گلزار وجودتان...
این بود احساس گل مریم

+ نوشته شده در سه شنبه 27 بهمن1383ساعت 22:4  توسط شایان نجاتی
|
سلام به نگاهت ای که نگاهت اسمونی ان نگاهت ابی بود نگاه ابیت را از من نگیری
وقتی نگاهم کنی منم گم میشم و باز از چشمانت مثل اشک میریزم در اشک توام
گم می شم .
پس بدان من بی تو هیچم پس قسم بخور گریه نکن که من از چشات بريزم گم
مي شم اسمانی من راز چشاتم پس منا گريه نکن..
+ نوشته شده در شنبه 24 بهمن1383ساعت 17:5  توسط شایان نجاتی
|
اینک می نویسم برای تکتاز و یکه تاز عشقی پابرجا برای اوئی که داشتنش کمال
محض و نداشتنش عدم و نیستی محض است.
محبوبی که با دم مسیحائی خود بمن هستی دوباره بخشید.
پس وجودم از ان اوست برای او که قطبنمای کشتی عشق است،تکتازی که یکتنه
در کنکاش عشقی ابدی یکه سواری کرد ای جانان این عشق شیرین گوارای وجودت
و شیرینی عشق شهد جانت باد.
اين هم هديه ای بود از عاشق کوچولو
+ نوشته شده در شنبه 24 بهمن1383ساعت 2:8  توسط شایان نجاتی
|
ای محبوب دل عشق ابدیم به یادم باش.تا به عشق بهار عطر اگین،عطر گلها را نثارت کنم تا به داغی
تابستانی بارانی نرم را نثار سایه سار وجودت کنم.
از عشق تو گلخانه ای در قلبم دارم که همیشه شکوفاست. پس تنها تو بیادم باش که یادت مرا تا اوج
بودن می برد. با یاد تو لحظه به لحظه زندگییم زیباتر از گذشته خیال و فرداهای نا ممکن میشود پس ای
فرشته نجات بخاطر خدا بیادم باش .

این متن را عاشق کوچولو فرستاده شما هم میتوانید دلتنگی هایتان را زمزمه کنید
+ نوشته شده در چهارشنبه 21 بهمن1383ساعت 3:0  توسط شایان نجاتی
|
باز امدم بنویسم از خواستن ونرسیدن وای عاشقان بدانید برای رسیدن تنها خواستن
کافی نیست باید از جان هم گذشت وای انان که رسیدن برایتان کوهی شده فقط
بدانید با یک احساس خوب میتوانید کوه را بردارید.
من پیغام شکفتن را به شما دادم این شما و این پاکی احساستان با ارزوی موفقیت
+ نوشته شده در سه شنبه 20 بهمن1383ساعت 9:57  توسط شایان نجاتی
|
اولین نگاه تو چه عطش ناک بود مثل اومدن بارون دردل کویر به دوری فرزندی از مادر نگاهت مانند ستاره
به تیرگی شب. التماس یک اسیر برای رهایی در نگاهت که تمام ارزوهام بود من گم شدم و در دریای
محبتت محو شدم اولین نگاهت مرا تا اوج ماندن برد .
اولین نگاهت از خاطرم نمیرود ان نگاه مقدس هست برایم بخاطر خدا ان نگاه اسمانیت را از من نگیر و
تا اخر نگاهت با من بمان
+ نوشته شده در سه شنبه 13 بهمن1383ساعت 8:56  توسط شایان نجاتی
|
سلام
دوستان عزیز من امده ام با احساس گل مریم و بدانید عطر گل مریم یاد اور خاطره هاست من امده ام
اینجا احساسم را بنویسم از زندگی از عشق امید است مورد توجه قرار گیرد با تشکر فراوان شایان

+ نوشته شده در سه شنبه 13 بهمن1383ساعت 3:28  توسط شایان نجاتی
|