تبليغاتX
قبله ام یک گل سرخ

قبله ام یک گل سرخ

زمزمه های دلتنگی

سال نو مبارک

 

سلام به همه شما دوستان عزیز من.. پیشاپیش عید سعید نوروز رو به همه شما تبریک می گیم. امیدوارم تو این سال جدید هم با نظرات خودتون گرمابخش این کلبه حقیر من باشید. از همه دوستانی که تو این مدت همراه من بودند و هستند سپاسگذارم. برای همه شما دوستان عزیز سالی پر از شادی و موفقیت در سال جدید آرزومندم و امیدوارم همیشه ایام شاد و پایدار باشید.

«یا مقلب القلوب و الابصار. یا مدبر اللیل و النهار. یا محول الحول و الاحوال. حول حالنا الا احسن الحال» انشاءالله

+ نوشته شده در  جمعه 28 اسفند1383ساعت 23:23  توسط شایان نجاتی  | 

بوی بهار می اید

 گل همیشه بهارم باش

سلامی به حس یک پرنده سبکبال به پرواز

بویی را حس می کنم که مرا مست میکند و اشفته تر از همیشه.بالهایم شوق پرواز بی حد دارند.

دستانم به گرمی صمیمیت زمین با خاک است و لبانم جاری از حرف موندنی.

اینک بوی حسی تازه به مشامم میرسد. اری این بوی بهار است همان بوی عاشقی همان بوی 

دوباره روئیدن. تمام این احساس زیبا تقدیم به شما که دلهایتان بهاری و احساستان اسمانیست.

بوی بهار هدیه خداست برای عاشقان من تمام این بو ها را حس کرده ام.

من تمام این احساسم را تقدیم شما میکنم. بوی بهار حس خوبیست برای اغاز شدن.

بهار می ماند اگر ما ان را فقط یک فصل ندانیم.

                                                 همیشه بهاری باشید

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 اسفند1383ساعت 2:36  توسط شایان نجاتی  | 

با تو برای تو....!

تو برام قبله عشقی!!!

عشقا با تو جونی دوباره می گیرم و این جون نا قابل را نثارعشق بی همتایت میکنم.

با تو دریا میشوم ابر می شوم نهایتش بارون میشم تا اشک غرور را زیر پات جاری سازم. بیا پیشم با من حرف بزن ارومم میکنی چون نیازم به نیازت زنده است.

بیا ای عزیزبی تو هیچ و با تو همه چیزم.بی تو کویر بی عشق با تو سبزه زار محبتم. دلم با صفای دلت اروم میشه این ارامش با گرمی صدات تا اوج بی نهایت پرواز میکنه.

مهربونا سرنوشتم به سرنوشتت گره خورده پس بیا با هم بسازیم این سرای ابدی را.

برای تو مینویسم توئی که دنیا یت به زیبائی اسمون بی کرانه الهه زیباییهاست .ای تک ستاره خیالی ام عاشقت میمانم تا زمانی که نفسم با نفس تو امیخته...

                            این متن را عاشق کوچولو نوشته

+ نوشته شده در  شنبه 22 اسفند1383ساعت 12:12  توسط شایان نجاتی  | 

اعجاز عشق

 

باز امدم بنویسم از امید و ماندن عشقی پا برجا

تو که چشمانت مثل رنگین کمانی بعد بارون بهاره و دستانت به مهربانی خود باران. من در افاق نگاهت در انتهای سوسوی چشمانت گم شده ام این دلم که هدیه خداست برای تو.

من کویری سرد بودم که از نوازش بارانی بر وجودم بی نصیب بودم. تو همان باران بودی که بر من باریدی تا من شدم سبزه زار اعجاز وجود پاکت.

من افتاده ای بودم در اغوش سکوت گنگ شب تا که مهربانی دستانت بر سرم کشیده شد و دوباره روز را از دریچه چشمانت دیدم ای که دستانت اسمانی بود و نوازش دستانت مرا از

عمق شب به روشنی محض برد.

نمیدانم شاید دستانت از اسمان بر من خاکی بارید ای عشق تو امدی در کنارم و دلم شاد ونقش عشقی اتشین در درونم شعله ور شد.ای عشق اسمانی مرا دریاب.

                             این بود اعجاز عشق

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 اسفند1383ساعت 13:28  توسط شایان نجاتی  | 

دلم را نشکن

من چرا دل به تو دادم که دلم می شکنی ؟ »
هر چه از عشق بگويم تو همه طعنه زنی

طعنه زن ... باک ندارد دل غمديده ی من
هر چی باشه من يه مَردم تو هم از جنس زنی !!!

می گی نه ؟ يالا بفرما خل و چل قحطه تو دنيا ؟
که شدی همدم او مردک احمق حسنی ؟

آخه دختر دل من نازکه از برگ گله
حيف من نيست که همش زرتی تو ذوقم می زنی ؟

من همش گل می گم و حرفای خوب خوب می زنم !
تو شدی آيينه ی دق ... می گی خيلی خفنی !

خفنم ؟ باشه قبوله ... به جهنم ... ! به درک !
ولی تو دختر زيبا ... يه کمی بد دهنی !

من چی جوری آخه بايد به تو ثابت بکنم ؟
که بابا ... ! خانوم خوشگل ... ! به خدا عشق منی ...

+ نوشته شده در  شنبه 15 اسفند1383ساعت 20:56  توسط شایان نجاتی  | 

منت عاشقی ات به سر من نگذار

منت عاشقی ات به سر من نگذار
بعد از این پای دگر در گذر من نگذار
نه نگاه تو مرا شاد کند بعد از این
نه دل از بودن تو یاد کند بعد از این
باش تا باز مرا روز قیامت بینی
خویش را در غم من غرق ندامت بینی
من رسیدم به دیاری که تو نفرت گویی
باز آید که مرا از در حسرت جویی
نه تمام است برو عشق تو زان خود تو
هر چه مانده است همه مال جهان خود تو
منت عاشقی ات را به سر من نگذار
قدر عمری شده ام از تو عشقت بیزار
می روم تا که به دنیای دگر باز آیم
نیمه ی خویش بجویم و به پرواز آیم
شاید آنجا خبر از درد نباشد بی تو
این همه فاصه ی سرد نباشد بی تو
برو کز بند تو آزاد شدم سهل انگار
منت عاشقی ات را به سر من نگذار

    این شعر را یکی از دوستان با احساس فرستاده

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 اسفند1383ساعت 20:52  توسط شایان نجاتی  | 

غروب سرد عشق

من بودم و غروب غروبی سرخ که نشان از تاریکی تلخی داشت به ذهنم فشار اوردم تا تو را به خاطر اورم ولی هر چه سعی کردم به خیالم هم نیامدی در همون لحظه که خورشید خانم داشت میرفت به خاطرم اومد که تمام هستی من بودی.

ولی اینا نمی دونستم که نباید به زیبائی های دنیا دل بست . به تو که یک زیبائی محض بودی.

انروز غروب عشق من بود عشق من و تو من فهمیدم که وعده گلرخان وفائی ندارد. شکوه هائی که از تو داشتم را به فرا موشی سپردم و گفتم که باید دیگر او را از خاطر برد.

خورشید رفت و شب امد ولی من هنوز دیگر روزی را ندیده ام .هر غروبی طلوعی دارد ولی این غروب دیگر طلوعی ندارد حالامن ما نده ام و یک دنیا تاریکی .

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 اسفند1383ساعت 16:28  توسط شایان نجاتی  | 

تفسیر مهربانی

آفتاب نگاه تو زيباست
با صفا دلفريب و روح افزاست

گفته ام بارها به مهربان باش با دلم


نام نوراني تو چون خورشيد
بي شك از پشت ابرها پيداست

چشمه تفسير مهرباني توست
ابتداي تو آخر غمهاست

گرمي واژه ها ي تو خوب است
از شكوه تو اين زبان گوياست

ما پر از سيب سرخ احساسيم
شرمي از عشق همچنان با ماست

شعر و يك جرعه عشق و فقر و غرور
هر چه داريم از همين اينهاست

كاش مي ديدي از خداي بزرگ
دلم امشب فقط تو را مي خواست

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 اسفند1383ساعت 16:3  توسط شایان نجاتی  | 

حرفی از ته دل

بوسه ام را می گذارم پشت در
قهرکردی , قهرکردم , سر به سر
می روی در خلوت تنهايی ات

می روم من هم , به تنهايی سفر

آه .. اما بی تو , تنها می شوم
بی تو تنها مرد شبها می شوم
بی تو آخر , عشق هم بی معنی است
بی تو من , شکل معما می شوم
خوب می دانم که نقطه ضعف نيست
عشق قدرت می دهد , از ضعف نيست
دوستت دارم و می دانم , تو هم
دوستم داری , و اين يک حرف , نيست
تق وتق ..... , در را برايم باز کن
تق و تق ....., باشد برايم ناز کن
تق و تق ....., تقريبا اين در باز شد
تو بيا , در را تماما باز کن
آه می دانستم اين را , آشتی ؟
من غرورم را شکستم , داشتی ؟
خب دگر , اين اشک ها را پاک کن
آمدم , حالا تو با من آشتی ؟
گرمی آغوش بازم , مال تو
شعر من , بانوی نازم , مال تو
حس خوب بودن تو , مال من
قلب پر راز و نيازم , مال تو

                                        دیگه هیشکی رامثل تو دوست ندارم

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 اسفند1383ساعت 8:44  توسط شایان نجاتی  | 

تک ستاره خیال

با من بمان                 در خاطرم مانده هنوز عطر خیالت تو که در یک زمان به من رسیدی ولی من در خواب بودم پس چرا صدایم نکردی و مرا با الفت گلستان وجودت محرم نکردی.

ای تو که دستت احساس صد ترانه را در جویباران ترانه جاری بود وحرم نفسهایت مقدس تر از لحظه مقدس پیوند دو قلب عاشق بود

من که اسم تو را گذاشتم تک ستاره خیال چون هیچوقت نخواستی لحظه ای کنارم بمانی فقط گذشتی و رفتی و من سوختم از ندیدن سوسوی چشمانت و جاری نشدن ذرات نورت در وجود سردم.

کاش می آمدی

کاش می امدی

+ نوشته شده در  جمعه 7 اسفند1383ساعت 22:21  توسط شایان نجاتی  | 

زنگ صداتا دوست دارم

   ای زیباترین عشق برای اولین بار اهنگ صدایی مرا مجذوب و شیفته خود کرد. وقتی اولین نجوای

   عاشق شدن را که سرودی شنیدم ، هنوزم که هنوزه دیوانه وار به دنبال این صدای اسمونی در

    کوچه پس کوچه های غربت پرسه میزنم تا شاید...........

    ان زمزمه ها انقدر خدایی بود که وصفش نا گفتنی و قشنگی اش همیشگی است.

   من عشق و هستی و زندگی ام را با گوش سپردن به ان نوای سپید پیدا کردم صدایی که رنگین

   کمان محبت است.

   نازنین صدایت را دوست دارم ستایسش میکنم چون ستودنی است و تا دنیا دنیاست در خاطرم

   می سپارمش چون راز عاشقی است صدای عشق باید همیشه ماندگار بماند تا عشق های

    ازلی نیز پایدار بمانند.

                            هدیه عاشق کوچولو به همه دوستان عزیز و گرامی

+ نوشته شده در  جمعه 7 اسفند1383ساعت 3:42  توسط شایان نجاتی  | 

صدایم کن

 

صدایم کن،صدایم کن که من همیشه یاد توام.غوغای ستارگان از سو سوی چشمان تو الهام گرفته

و رنگ ماه شب چهارده از دیدن روی ماه تو پریده مگر رنگ مهتابا ندیدی.

صدایم کن که تنها تو همصدای منی وبرایم از شب چشمات بگو که چگونه من در ان گم شدم اینهمه

عاشق بوده ولی عشق من و تو یک عشق دیگه ای هست اینم تنها فقط تو می دونی.

            نگاهم کن نگات بارون عشقه

                                                        نگو وقت شبه این سرنوشته

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 اسفند1383ساعت 19:4  توسط شایان نجاتی  |